تبليغاتX
عشق من مرضیه عشق من مرضیه






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


طراح قالب:



آمار و نظر سنجی وبلاگ :



نکته

یه نکته برای بازدید کنندگان این وبلاگ

 

در هنگام باز شدن وبلاگ بلندگوهای خود را روشن کنید


نويسنده: مجنون مورخ: شنبه بیست و یکم شهریور 1388 در ساعت: 19:20
|+|



تو نیاشی...

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن
وسط قصه میشه سر به سر من میذارن
تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن
میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم
میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن جباب دل سراب بشه
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دلها قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه حرفها باز منم مثل اونهام
یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونهام
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم
با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره


تو نباشی چشام برات گریونه
دنیا برام بدون تو زندونه
دستات اگه دستامو تنها بذاره
شب و روزم لحظه ای آروم نداره
تو که بارون تو چشامو میبینی
لحظه لحظه ها رو کنارم میشینی
تو که مثل بارون آرومم میکنی
تو نباشی دل منو خون میکنی
جز تو هیچ کسی
درد عاشقیو
غصه های منو
خنده های منو
لحظه های منو
گریه های منو
ندیده و نشنیده و
وقتی تو نیستی
من میشم بین این آدما
مثل یه غریبه و
تو همهمه ها گم میشم
دنبال تو دنبال تو

تو نباشی چشام برات گریونه
دنیا برام بدون تو زندونه
دستات اگه دستامو تنها بذاره
شب و روزم لحظه ای آروم نداره
تو که بارون تو چشامو میبینی
لحظه لحظه ها رو کنارم میشینی
تو که مثل بارون آرومم میکنی
تو نباشی دل منو خون میکنی
جز تو هیچ کسی و
درد عاشقی و
غصه های منو
خنده های منو
لحظه های منو
گریه های منو
ندیده و نشنیده و
وقتی تو نیستی
من میشم بین این آدما
مثل یه غریبه و
تو همهمه ها گم میشم
دنبال تو دنبال تو


نويسنده: مجنون مورخ: شنبه بیست و یکم شهریور 1388 در ساعت: 19:5
|+|



خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سلام به همه دوستان گل خودم

بچه ها خیلی دلم گرفته. دلم برای مرضیه تنگ شده. دارم میمیرم. دلم می خواد بازم بغلش کنم سرمو بزارم رو شونش بهش بگم دوسش دارم دلم می خواد بازم دستاش رو بگیرم  ببوسمشون.

مرضیه جان برام تو همین وبلاگ پیغام بزار


نويسنده: مجنون مورخ: شنبه بیست و یکم شهریور 1388 در ساعت: 18:56
|+|



یک تشکر فوق العاده ویژه از دوستم

یک تشکر فوق العاده ویژه از دوستم آقا رحمان گل

سلام به دوستان خودم می خوام امروز از آقا رحمان عزیز تشکر کنم که تو این چند وقت که من نبودم با نظرات خودش واقعا من رو شرمنده کرد از لطفت خیلی ممنونم.

این پستم اختصاصی برای ایشون گذاشتم

خیلی چاکرتیم

لینک وبلاگ آقا رحمان


نويسنده: مجنون مورخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 در ساعت: 21:46
|+|



عکس بوسه های عاشقانه

بوسه عاشقانه-بوسه زوج جوان

عکس خوشگل عاشقانه

عکس فانتزی عاشقانه

بوسه بر لب


نويسنده: مجنون مورخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 در ساعت: 13:4
|+|



به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند

حتما تمام کسایی که میان تو این وبلاگ این رو بخونن. حتما حتما حتما.

  برای خانوم های محترم   

 

 به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند

به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند . مرد موجودي عاشق قدرت است . مرد از اين كه قدرتمند باشد حظ ميكند . در آسمان اوج ميگيرد و شما را نيز همراه خود بالا مي برد.
    از اينكه توانا باشد يا احساس توانايي كند لذت ميبرد. تا وقتي كه مشغول كشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد كه تنها ميتوانيد خواب خوشبختي را ببينيد.

 اگر قدرت مرد را ناديده بگيريد يا از آن انتقاد كنيد بدانيد كه ديگر پري روياهايش نخواهيد بود.او دنبال كسي است كه به قدرتهايش ايمان داشته باشد. و حتي ضعفهايش را در جهت تقويت تواناييهايش مثبت جلوه دهد.پس بدانيد كه:

برای خواندن ادامه به ادامه مطلب بروید


نويسنده: مجنون مورخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 در ساعت: 12:58
|+|



چه جالب

پسر : دوست دارم
دختر : خفه شو

پسر :عاشقتم
دختر : خفه شو

پسر : میمیرم واست
دختر : خفه شو

پسر : فدات شم
دختر : خفه شو

پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم
دختر : خفه شو

پسر :
میخوام بیام خواستگاریت

دختر : جدی میگی ؟

پسر :
خفه شو.


نويسنده: مجنون مورخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 در ساعت: 12:36
|+|



بازم سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام ولی

بازم سلام ولی این دفعه به قشنگترین و زیباترین و بهترین و دوست داشتنی ترین دختر این دنیا

سلام به مرضیه خانوم گل خودم که تمام زندگی منه و بدون اون من میمیرم

سلام به گل قشنگ زندگی من

سلام مرضیه جونم

دوست دارم عاشقتم با تمام وجودم و تا آخر عمرم


نويسنده: مجنون مورخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 در ساعت: 12:32
|+|



سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سلام به همه دوستان گل خودم من برگشتم

از همتون ممنونم که تو این مدت من رو تنها نذاشتین و با نظرات خودتون من رو شرمنده کردین و از همتون عذرخواهی می کنم که اینقدر دیر برگشتم.


نويسنده: مجنون مورخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 در ساعت: 12:22
|+|



میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه

سلام به همه دوستان و بازدید کنندگان گل خودم امیدوارم که حالتون خوب باشه

من برای یه مدتی نیستم و نمی تونم وبلاگ رو آپ کنم بخاطر برخی مشکلات

احتمالا یعنی حدود ۹۰ در صد برای یک ماه میرم اگه مشکل حل بشه

اگه نشد مجبورم بیشتر تنهاتون بزارم. خیلی ازتون ممنونم

امیدوارم همیشه موفق باشین

دوستون دارم

اینم شعر:

میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه ------------ دیوار اتاقت از عکسم خسته شه

میرم تا بارون منو یاد تو نندازه

میرم یه جای تازه -------------- میرم یه جای تازه


میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه

میرم حتی نمی ندازی به من یک نگاه

هرجا میرم اما بازم یادت می افتم

اینو به همه گفتم --------- اینو به همه گفتم

////////////////

میرم جای من اینجا نیست

عشق تو زیبا نیست

رویا نیست
////////////////
میرم جایی که دریا نیست

اسم تو روما نیست

غوغا نیست

////////////////

کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام

وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام

اینجا کسی نیست با چشمای نازو روشن

بی تو چه غریبم من ----------- بی تو چه غریبم من


از هر جا رد میشم میاد عکست روبروم

سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم

دارم آروم آروم مرگ و به جون میخرم

دیدی چی اومد سرم -------------- دیدی چی اومد سرم

////////////////

میرم جای من اینجا نیست

عشق تو زیبا نیست

رویا نیست

////////////////

میرم جایی که دریا نیست

اسم تو روما نیست

غوغا نیست

////////////////


نويسنده: مجنون مورخ: شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 14:21
|+|



عاشقتم

 

مرضیه جونم

 

 

دوست دارم


نويسنده: مجنون مورخ: سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:21
|+|



اجازه هست؟

 

اجازه هست به عشق تو، تو کوچه ها داد بزنم؟

رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؛

اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟

ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم؛

اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟

بهت بگم عاشقتم، دوست دارم یه عالمه؛

اجاز هست بهت بگم عشقت تو سینه ی منه ؟

جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه؛

به من بگو، بگو به من، بگو منو دوسم داری؟

بگو که واسه هوست پا روی دلم نمی ذاری!

اجاز هست نگاهتو تو خاطرم قاب بزنم؟

چشمی که بدخواهمونه به خاطرت خواب بکنم؛

اجازه هست کنار تو به اوج ابرام برسم؟

اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟

با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم؛

اجازه هست ؟ ...


نويسنده: مجنون مورخ: سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:20
|+|



عشق من

عشق من !

وقت ازتو گفتنه ، بازم چهره زیبایت

مثل همیشه روبرومه

عکس اون چشمای خوشگلت ،

دوباره جلوی چشمامه .

ماجرای عجیبیه ، ماجرای عشق من وتو ،

به سادگی و زیبائی یک نگاه .

مثل همه عاشقهای دیگه اولش با یه نگاه

شروع شد . وقتی نگاهامون تو هم گره خورد ،

نهال عشقمون تو یه سرزمین پاک به خاک نشست

. من وتو دست تو دست هم گذاشتیم و قسم

خوردیم تا نهال عشقمون رو به یه درخت تنومند

تبدیل کنیم . تو سختی و ناملایمتی ها محکمتر

از همیشه دستمون رو تو دست هم گذاشتیم

تا از پا نیافتیم . گفتیم برای هم تکیه گاه خواهیم بود

. موندیم . تنمون رو سایبون هم کردیم تا هیچ دست

دیگه ای رو به یاری نخواهیم . من وتو ،

تنها من وتو شرع کردیم . بار عشقمون رو

به دوش کشیدیم . همیشه یار ویاور هم

بودیم و خواهیم بود ، حال این نهال کوچیک

، باید به یه درخت تنومند تبدیل بشه که

تو وجود من و تو ریشه دوونده وبه بارنشسته.

حالا که فکرشو می کنم ، باورم نمی شه که

تونستم به اون چیزی که می خواستم برسم

، و حتی بیشتر از اون . میدونی از چی می ترسم

، یا از چی وحشت دارم ؟ از این می ترسم که

همه اینها خواب بوده ، وقتی چشم بازکنم و

ببینم همه اینها خواب بوده ، میدونی اونوقته

که دیوونه می شم . نابود میشم ، ازبین میرم

. تو همه چیز منی ، تو دارو ندار منی .

تو زندگی ومعنی بودن منی ، نمی دونم

میفهمی دارم چی می گم ؟ می فهمی چه

احساسی نسبت به تو دارم ؟…..

اما من خوب می تونم تو رو ، احساس تو رو

، عشق و علاقه ترو نسبت به خودم درک کنم

، چون خودم درست مثل توام . عاشق

وعاشق پیشه .صاف و ساده مثل نگاهت

. من می فهمم کسی که عاشق شد دیگه

چشاش کسی رو جز معشوقش نمی بینه ،

نگاهش فقط به دنبال یه نگاهه و بس .

دلش به خاطر یه نفر می تپه.

به امید یه نفر زندگی می کنه . تو هر دم وهر بازدمش

، اسم معشوق رو تکرار می کنه

.هر طرف که نگاه می اندازه ، به امید این هست

که بتونه عزیزش رو ببینه . تو هر راهی که

قدم میزاره به امید اینه که آخر این راه به

معشوقش ختم بشه . شب به امید این

سر رو بالین میذاره که عزیزش رو تو خواب

ببینه و روزها به این امید از خواب بیدار میشه

که طلوع خورشید با طلوع چشمای

معشوقش یکی بشه . هر قدمی که برمیداره

، تو دلش شور وشوقی برای رسیدن به معشوق

، عزیزش ایجاد میشه .

تو عاشق ترین کسی هستی که

تو عمرم دیدم و شنیدم .

پایبند بودن تو به عشق منو مجذوب کرده

و به خاطر همین هست که هیچوقت از عشق

و علاقه ما نسبت به هم کم نمیشه ،

بیشتر وبیشتر میشه .عزیزم خیلی دوستت دارم

. خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که

انتظار داشتم و می خواستم


می دونی هیچوقت از اینکه دستت

رو تو دستم گذاشتم و بهت گفتم که

دوستت دارم و قسم خوردم که همیشه

باهات می مونم پشیمون نشدم و مطمئنم

که هیچوقت از اینکار پشیمون نخواهم شد.

تو نه از این ایل وتبار که از آسمان آمدی

. تو همان فرشته ای که برای داشتن چون

توئی اشک ها ریختم . چه لحظاتی

که شاید ساعتها پشت پنجره نشسته ام

که دیده ام به دیدنت بینا شود.

چه لحظاتی که از بیم از دست دادن تو

زندگی به کامم تلخ شده . وچه لحظات

شیرینی که دوباره امید بودن و زیستن

ودر کنار تو بودن مرا تا اوج شادی می برد

. تمامی اینها زندگی من اند و ثروت من اند

. من به اینها زنده ام .

تو همان نوشداروئی که نه بعد از

مرگ سهراب که در بهترین زمان رسیدی

. پس همیشه برایم بمان .

بهترینم!

در مدرسه عشقت الفبای عشق

را یادم دادی . یادم دادی : که میتوان بود

. می توان زندگی کرد . میتوان عاشق بود

. می توان دوست داست .

عشق را حرف به حرف و واژه به واژه برایم

خواندی و معنا کردی . من در کلاس عشقت

تنها ترین شاگرد بودم و برایم بهترین آموزگار شدی .

هرگز مهربانی هایت را فراموش نخواهم کرد.

نازنینم!

بودنت گرمی بخش عشقمان ! .

تو عزیزترین و بهترین و دوست داشتنی ترین

کسی هستی که در تمام عمرم دیده ام به

داشتن چون توئی افتخار می کنم و به خودم

می بالم که چون توئی دارم .

دوست دارم همیشه برایم بمانی

عزیزم ، نیلوفرم ، بهترینم فقط و فقط و

فقط مال منی . مال من باش . تا همیشه . تا ابد

دیوونه تم .


*************


نويسنده: مجنون مورخ: سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:19
|+|



اگه تو مال من بودی

اگه تو مال من بودی

اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي کرد .


پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي کرد.


اگه تو مال من بودي کلاغه به خونش مي رسيد .


مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد .


اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن .


ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن .


اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم.


پاييز مي فهميد که ما زبونشو خوب بلديم .


اگه تو مال من بودي اونقدر غريب نمي شدم .

.
من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم .


اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود .


دل من اون آواره اي که شبا مي گرده نبود.


اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شک نداشت .


تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت .


اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد .


قصه ي عشق ما دو تا ،عبرت سرنوشت مي شد .


اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور .


يه جا که تو ديده نشي نباشه حتي کمي نور .


اگه تو مال من بودي ،‌ مي ذاشتمت روي چشام.


بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام.


اگه تو مال من بودي برگها تو پاييز نمي ريخت .


شمعي که پروانه داره ، اشک غم انگيز نمي ريخت.


اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت .


آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت .


اگه تو مال من بودي خيال نمي کنم باشي .!


پس مي رم و مي کشمت پيش خودم تو نقاشي.


نويسنده: مجنون مورخ: سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:18
|+|



شعر های عاشقانه

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؟!

عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....

عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....

عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ عشق يعني حرف دل بی گفتگو .....

عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....

عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....

عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....

يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل. بهار .....

در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....

عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن .....

عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....

عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....

عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش .....

عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....

عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....

عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام .....

عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها .....

عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب .....

عشق

یعنی .................................................................

تو


نويسنده: مجنون مورخ: سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:17
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir